تنها راه نرفته

گروه فرهنگی هنری تنها راه نرفته

گروه فرهنگی هنری تنها راه نرفته

تنها راه نرفته

بسم الله الرحمن الرحیم

تصدقت شوم؛ الهی قربانت بروم، در این مدت که مبتلای به جدایی از آن نور چشم عزیز و قوّت قلبم گردیدم متذکر شما هستم و صورت زیبایت در آئینه قلبم منقوش است. عزیزم امیدوارم خداوند شما را بسلامت و خوش در پناه خودش حفظ کند. [حالِ‏] من با هر شدتی باشد می ‏گذرد ولی بحمدالله تاکنون هر چه پیش آمد خوش بوده و الآن در شهر زیبای بیروت هستم؛ حقیقتاً جای شما خالی است فقط برای تماشای شهر و دریا خیلی منظره خوش دارد. صد حیف که محبوب عزیزم همراه نیست که این منظره عالی به دل بچسبد.

در هر حال امشب شب دوم است که منتظر کشتی هستیم، از قرار معلوم و معروف یک کشتی فردا حرکت می ‏کند ولی ماها که قدری دیر رسیدیم، باید منتظر کشتی دیگر باشیم. عجالتاً تکلیف معلوم نیست امید است خداوند به عزت اجداد طاهرینم که همه حجاج را موفق کند به اتمام عمل، از این حیث قدری نگران هستیم ولی از حیث مزاج بحمدالله به سلامت، بلکه مزاجم بحمدالله مستقیم تر و بهتر است. خیلی سفر خوبی است جای شما خیلی خیلی خالیست.

فرستنده: روح الله خمینی(ره)
گیرنده:خدیجه ثقفی
زمان: فروردین 1312 / ذی القعده 1351.
مکان: لبنان، بیروت.

آخرین نظرات

۱۱۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «همسرداری» ثبت شده است

محبت


:hibiscus:مریم محبت میخواست. یک عمر در  زندگی سختی کشیده بود، ولی دریغ از یک گوشه چشمی از محبت.چه روزها که تا شب برای  زندگی شان تلاش کرده بود.ولی  شوهرش  ذره ای محبت خرجش نمی کرد.

:cherry_blossom:فکر و ذهنش خوش گذراندن با دوستانش بود. جمعه به جمعه کوه و فوتبالش ترک نمی‌شد. مریم فقط به ساک ورزشی حسام خیره می‌شد. حسام می‌دید ؛ ولی کار خودش را ‌می کرد‌‌.

:leaves:مریم از هر راهی وارد شد که گرمی زندگی را حفظ کند. از محبت کردن به کسی که قدرش را نمی دانست، دریغ نمی کرد.همیشه با خودش می گفت روزی می شود که به عشق من اعتراف می کند.

:hibiscus:قلب حسام را گویی غباری از غفلت گرفته بود.تا اینکه مریم بیمار شد. زندگی روی دیگرش را به حسام نشان داد. مریم دیگر صبر و تحمل قبل را نداشت.بهانه جو شده بود. بی تابی می کرد، خسته شده بود دائم بهانه می گرفت.

:cherry_blossom:ولی حسام  تازه به دوست داشتن همسرش پی برده بود. تازه فهمیده بود که باید همسرش را آرام کند.او را در آغوش کشید، پیشانیش را بوسید. سر مریم را بر روی سینه اش گذاشت و با جملاتش آرامش را بر تن خسته و رنجور او ریخت.

 

@tanha_rahe_narafte

کدام دختر را برای ازدواج انتخاب کنم؟

🌸یکی از مهم‌ترین و بهترین مسیر برای تربیت فرزندان، انتخاب همسر شایسته است. وقتی گل خانه زندگی شما در فضای سالم، با محبت و نشاط‌‌ آور رشد کرده باشد، شاهد شکوفایی غنچه‌های (فرزندان) معنوی و عطرآگین دست پرورده او خواهید بود.

🌺هر چقدر محیط خانواده دارای فضای سالم باشد، در آن خانواده فرزندانی تربیت خواهند شد که نور چشم و زینت زندگی والدین می‌شوند.

 

@tanha_rahe_narafte

ازدواج ساده و زیبا


🌺واسطه ازدواج که استاد مشترک شان بود، در معرفی جلال به خانواده عروس گفت: او از مال دنیا چیزی ندارد، اما در آخرت خیلی چیزها دارد.

🌿مراسم ساده شان در روزنامه جمهوری اسلامی منعکس شد. مهریه مورد تقاضای عروس مهریه حضرت زهرا (سلام الله علیها) بود، اما داماد، مهریه بیشتر را پشنهاد کرد. تمام مهریه در قالب یک فقره چک، فی المجلس دریافت شد. عروس خانم، همه مهریه را به فرمانده سپاه پاسداران انقلاب ، جهت مخارج پاسداران اهدا کرد.

💍خرید ازدواج آنها عبارت بود از یک حلقه، قرآن، نهج البلاغه، یک دوره تفسیر المیزان و سفره عقدشان فقط قرآن بود و سجاده نماز.

🌱او زندگی را با وسایل ساده شروع کرد: یک یخچال، قفسه کتاب و یک موکت به جای فرش.

🌸در شب عروسی، جلال گفت: اول باید نماز جماعت بخوانیم. همه به صف جماعت ایستادند و بعد از پذیرایی، دوستان جلال یک نماشنامه طنز اجرا کردند.

📚جلوه جلال، نوروز اکبری زادگان، ص۵۴-۵۶

 

@tanha_rahe_narafte

محبتی خالصانه


🔘هرگاه فردی برای رضایت خدا به فرزندان و همسر خود محبتی خالصانه داشته باشد؛ چنانچه طرف مقابلش آن طور که شایسته است به او محبت نکند، نباید انگیزه‌اش را از دست بدهد.

🔘به این بیاندیشد؛ چون خالصانه رضایت خدا را در نظر گرفته است، خداوند اجرش را ضایع نمی‌کند و به بهترین وجه ممکن برایش جبران خواهد نمود.

✅ یادمان باشد هر کس خوبی کند به خودش خوبی کرده است و هر کس بدی کند به خودش بدی کرده است. (اسراء آیه ۷)

 

@tanha_rahe_narafte

ننه غرغرو

:hibiscus:جیغ و خنده  بچه ها حین بازی، صدای تشویق تیم فوتبال توسط مردان  ، موسیقی محفل مادرها در سالن خانه شده بود. میترا با صدای بلند گفت:" امسال عید می خواهیم بریم شیراز.  محمود هم قرار شده به خواهر، مادر و بقیه فک و فامیلش حالی کنه که عید امسال خونه یکی دیگه رو مسافرخونه کنند و رو سرشون خراب شن."

:cherry_blossom:فرشته  سینی به دست روبروی دختر خاله اش، میترا ایستاد، گفت:" زشته میترا. ناسلامتی فک وفامیلشند، به شوهرت برمیخوره؟"  میترا  پشت چشم برای فرشته نازک کرد، با نیشخند گفت:" فکر کردی همه مثل تو بی عرضن. چقدر بهت گفتم بیا پیشم  شوهرداری یادت بدم. اگه اومده بودی الان شوهرت مثل شوهر من غلام حلقه به گوشت بود. "

:leaves:فریده چایی اش را سر کشید، دستش را مثل بچه دبستانی ها بالا گرفت، گفت:" دختر دائی!  فرشته رو ولش کن. اونو هر کاریش کنی آخرش شوهر ذلیله. محمد آقا، محمد آقا از دهنش نمی افته.  من اول زندگیمه بهم یاد بده تا مجیدم مثل شوهر تو بشه." فرشته به صورت صاف و مثل برگ گل دختر خاله ها و دختر دایی هایش نگاه کرد.  همه مثل حسرت زده ها به دهان میترا نگاه می کردند.

:hibiscus:میترا مثل ملکه ها که بر تخت تکیه می زنند، روی مبل کمر راست کرد و به آن تکیه زد. لبان باریکش را با خنده باز کرد تا حرفی بزند، یکدفعه پسر 6 ساله اش نفس زنان روبرویش ایستاد و گفت:" ننه غر غرو، گوشیتو بده."

:cherry_blossom:مهین و سحر ریز خندیدند. میترا شانه پسرش را با اخم جلو کشید، در گوشش آرام چیزی گفت. پسر ابروهای بور و کم پشتش را به هم گره زد، با صدای بلند گفت:" گوشیتو بده تا نگم. " میترا به چشمان پسرش، با اخم خیره شد. محکم گفت:"فرشید! یِ بار بهت گفتم نمیدم؛ یعنی نمیدم. برو از بابات  گوشیشو بگیر."

:leaves:فرشید جیغ زد، با مشت به سینه و شکم میترا کوبید. جیغ زنان گفت:" ننه غرغرو! ننه غرغرو! بده. حالا بده.  محمود گفت برو از ننه غرغروت بگیر."

:hibiscus:میترا سیلی به صورت سفید فرشید زد، دستش را گرفت و از جایش بلند شد. داد زد:" محمود!"  بدون اینکه به جمع خانم ها نگاهی کند، سمت در رفت.

:cherry_blossom:خانم ها چادر و روسری هایشان را با چشمان گرد تند تند درست کردند. مردان یاالله گویان وارد سالن شدند.

:leaves:محمود به صورت برافروخته میترا و فرشید گریان خیره شد. میترا از میان دندان های برهم فشرده اش گفت:" بریم خونه."

:hibiscus:محمود میان موهای سیاه کوتاهش دست کشید، گفت:" باز چی شده؟ یِ دقیقه اومدیم خوش باشیما." میترا در خانه را باز کرد، گفت:" کسی جلوتو نگرفته. هر کاری دلت می خواد بکن. ما هم میریم. همگی خداحافظ."

:cherry_blossom:محمود صورتش سرخ شد. سرش را زیر انداخت،گفت:" ببخشید. خداحافظ." به دنبال میترا و فرشید از خانه خارج شد. صدایش از راهرو به گوش رسید:" تکلیفمو با این زندگی روشن می کنم. خستم کردی با این اخلاق و حرف زدنت. هیچ جا آبرو برام نذاشتی."

 

@tanha_rahe_narafte

وقتی همسرتان مرتکب اشتباهی می‌شود

 

💠 در این مواقع تا جایی که امکان دارد، شوخی را جایگزین عصبانیت و رنجش خاطر کنید. باور کنید خیلی چیزها ارزش از بین رفتن محبت و صمیمیتِ میانِ شما را ندارد.

 

@tanha_rahe_narafte

عزیزم، دوست داری بهترین بندگان خدا تحویلت بگیرند؟

 

🌼مهدی از همان ابتدا نسبت به رعایت فرهنگ حجاب و عفاف تأکید داشت. اصلا دوست نداشت که زن‌های بدحجاب به مراسم عروسی‌مان بیایند.

🌸دم دمای عروسی که پدرم داشت لیست مهمانان را آماده می‌کرد، عده‌ای از آنها خانواده‌هایی بودند که خانم‌های‌شان بدحجاب بودند. احترام پدرم را داشت و جلویش چیزی نگفت؛ اما دو روز خانه‌مان نیامد. در همین دو روز زنگ زده بود به پدرم که:
«من مریم را در ۲۹ سالگی پیدا کردم. اگه این مسئله باعث بشه که شما بگین مریم را بهت نمی‌دم، بدونید تا آخر عمرم زن نمی‌گیرم؛ اما اجازه هم نمی‌دم خانم بدحجاب تو مراسم عقد و عروسی من بیاد و گناه تو مراسم بشه.»

🌿پدرم هم راضی شده بود. من هم راضی بودم. من دلم با مهدی بود. پنج شنبه که آمد گفت: «بیا بریم قم هم زیارتی بکنیم و هم مددی بگیریم از حضرت معصومه سلام الله علیها برای بقیه کارها.»

🌟حرم که بودیم. زنگ زد به یکی از علما تا از قرآن مدد بگیریم. آیه‌ای درباره زوج‌های بهشتی آمد که آن دنیا هم کنار همدیگر خواهند بود. آنجا با همدیگر عهد بستیم که با هیچ خانواده بدحجابی رفت و آمد نکنیم.
موقع برگشت النگویم را از دستم درآوردم و هدیه کردم به حرم حضرت معصومه سلام الله علیها.

راوی: مریم عظیمی؛ همسر شهید

📚دیدار پس از غروب ؛ شهید مهدی نوروزی(مدافعان حرم ۱)؛ نوشته منصوره قنادیان، صفحه ۲۲-۲۳

 

 

@tanha_rahe_narafte

حفظ اقتدار مرد

 


✅ خانم ها دوست دارند شوهری داشته باشند قوی، مدیر و مدبر. کسی که در بزنگاههای زندگی بهترین تصمیم را بگیرد.

🔘حواسمان باشد در صورتی این خواسته زن ها برآورد می شود، که اقتدار مرد حفظ شود.

🔘همچنین زن ها باید بدانند آرامش و صفای زندگی در گرو کسب مهارت او در حفظ اقتدار همسرش است.

🔘و امّا اقتدار مرد در گرو حفظ غرور و عزت نفس اوست، که مهم ترین وظیفه زن است.

✅در این خصوص زن با مراعات کردن مواردی از جمله موارد زیر می تواند در این زمینه موفق عمل کند:

🔸خطوط قرمز همسرش را حفظ کند.
🔹به طور مدام از همسرش ایراد نگیرد.
🔸به تصمیم های همسرش احترام بگذارد.
🔹در جمع احترام همسرش را نگه دارد.

 

@tanha_rahe_narafte

مسابقه بدون برنده

دل وقتی اسیرِ تجملات و تشریفات و چشم و هم چشمی‌ها شود، کامیاب و خوشبخت نمی‌شود.

این زرق و برق‌ها انسان را دلشاد و راضی نمی‌کند، اصلا انسان هرچه گیرش بیایید باز بیشتر می‌خواهد و در حسرتِ یک چیز بهتری است.

زن و شوهرهای جوان در شروعِ زندگیشان قرار بگذارند، به همان که بشود زندگی را با آن گذراند و محتاج کسی نباشند، راضی باشند و خودشان را در دامِ مسابقه‌ی مادیِ زندگی نیندازند.

حواسمان باشد دنیا زود گذر است و اسباب و زرق و برقِ دنیا از خودش هم گذراتر!

امیر المومنین علی علیه السلام در روایتی می‌فرمایند: «زخارف الدنیا تفسد العقول الضعیفة؛ زرق و برق های دنیا عقل های ضعیف را فاسد می کند.»


(غرر الحکم، ص 65)

 

@tanha_rahe_narafte

دستمزد

 

🔹خسته از کار خانه روی مبل دراز کشید.چقدر کار؟ آن هم تکراری. بی هیچ دستمزدی. حالا وقتی هم که بیایند می‌گویند:«غذا چرا این مزه را دارد» طلبکار هم می‌شوند.کاش راهی برای نجات از این همه کار بود.

 

🌸با گوشه‌ی پیش بند، دستانش را خشک کرد وبرای استراحت میان کار روی مبل روبروی تلویزیون نشست . عدد

کانالها را بالا و پایین کرد. نه حوصله ورزش را داشت. نه شبکه‌ی پویا. تبلیغات تلویزیون هم که حوصله سر بر بود.

 

💠 نزدیک اذان بود، شبکه هفت را امتحان کرد؛ سوال مخاطبین که توسط کارشناس مطرح میشد توجهش را جلب کرد، مجری با لبخندی تصنعی از روی تبلت می‌خواند:«جناب دکتر بیننده‌ای پرسیده اند:«آیا در ازای کارخانه، اجر وپاداشی در انتظار خانمهاست یا آنها مجبورند به خاطر اطاعت ازشوهر، امور خانه را مدیریت کنند؟اکر اینطور باشد آیا جفا نیست؟»

 

💠مهمان برنامه، کمی روی صندلی جابجا شد و لبخندی زد و جواب داد:« باید توجه داشت که زنان ملزم به کاردرخانه نیستند. اما معمولا خودشان ترجیح می‌دهند و بخاطر تمیزی‌ومدیریت بهتر ازکس پیکر کمک نمی‌گیرند. هرچند می‌توان از کسی کمک خواست و در ازای آن وجهی هم داد. 

 

🔆ازسوی دیگر آقایان باید به این قصه توجه کنند واز همسرانشان توقع نداشته و تشکر به عمل بیاورند.

 

🔅اما خواندن این حدیث هم خالی از لطف نیست:امام صادق علیه السلام

 می فرمایند:«ما من امراة تسقی زوجها شربة من مآء الا کان خیرا لها من عبادة سنة صیام نهارها وقیام لیلها ویبنی الله لها بکل شربة تسقی زوجها مدینة فی الجنة وغفر لها ستین خطیئة .

 

🌿 هر زنی که به شوهرش مقداری آب دهد، برای او بهتر از عبادت یک سال است که روزهایش روزه باشد و شب هایش عبادت کند . و خداوند به جای هر مقدار آبی که به شوهرش بنوشاند، شهری در بهشت برایش می سازد و شصت گناهش را می آمرزد .»

 

 📚وسائل الشیعة، ج 14، ص 123 

 

tanha_rahe_narafte@