تنها راه نرفته

دوستی، محبت، عشق

دوستی، محبت، عشق

تنها راه نرفته

بسم الله الرحمن الرحیم

تصدقت شوم؛ الهی قربانت بروم، در این مدت که مبتلای به جدایی از آن نور چشم عزیز و قوّت قلبم گردیدم متذکر شما هستم و صورت زیبایت در آئینه قلبم منقوش است. عزیزم امیدوارم خداوند شما را بسلامت و خوش در پناه خودش حفظ کند. [حالِ‏] من با هر شدتی باشد می ‏گذرد ولی بحمدالله تاکنون هر چه پیش آمد خوش بوده و الآن در شهر زیبای بیروت هستم؛ حقیقتاً جای شما خالی است فقط برای تماشای شهر و دریا خیلی منظره خوش دارد. صد حیف که محبوب عزیزم همراه نیست که این منظره عالی به دل بچسبد....

فرستنده: روح الله خمینی(ره)
گیرنده:خدیجه ثقفی
زمان: فروردین 1312 / ذی القعده 1351.
مکان: لبنان، بیروت.

آخرین نظرات
  • ۳۰ مهر ۰۰، ۱۷:۰۵ - سعید سجادی
    آمین💜

۱۶۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ارتباط با فرزندان» ثبت شده است

ازدحام

 

🍃صدای همهمه و شلوغی بازار، معصومه را گیج کرده بود. جلوی یک اسباب بازی فروشی با عروسکهای نقلی وخمیری ایستاده و در خیالش عروسک را می خواباند. ناگهان به پشت سرش نگاه میکند. انگار هرگز مادری نداشته و تا ابد هم کسی سراغش نخواهد آمد.

🌸 معصومه آرام و بی‌صدا اشک ریخت ودنبال مادرش گشت.

🌺ملیحه  میان مردم با قدم‌های تند رد می‌شد و به اطرافش عقابگونه سرک می‌کشید تا معصومه را بیابد، یکدفعه در اثر بخورد با چیزی روی زمین افتاد. صدای گریه‌‌ی آشنایی درد پا و زوق زوق دستش را از یادش برد و به صاحب صدا نگاه کرد.  

☘️با دیدن معصومه، ضربه ای محکم بر کمر معصومه  کوبید و صدای گریه اش را بلند تر کرد.

🌺_کجایی  دخترک سر به هوا، چقدر گفتم تکون نخور از پیشم؟

 ☘️ با گوش‌اش تماس گرفت: « زهره! پیداش شد. امان از دست این بچه ها.  به خدا یکیش هم زیاده. نری باز جوگیر شی یکی دیگه بیاری ها. »

🌸دست معصومه را در میان دستهایش گرفت و با خود کشید. معصومه همچون بادبادکی  به راست و چپ رفته و به دیگران می‌خورد.

🍃 اشکهایش روی صورتش رگباری می‌بارید؛ اما ملیحه در پی منصرف کردن زهره از آوردن بچه دوم رگباری حرف می‌زد.

 

tanha_rahe_narafte@

 

https://instagram.com/tanha_rahe_narafte

قبول مسئولیت

eshtebah

🍃«من نبودم دستم بود تقصیر آستینم بود.» مثلی زیبا در شرح حال آدم هایی که برای فرار از مسئولیت کارهای خود، آن ها را به اموری فرای اختیارشان نسبت می دهند؛ مثل اینکه می‌گویند که زمان نداشتم. شوهرم نگذاشت، برف بارید و... تمام این بهانه تراشی ها و فرار از مسئولیت‌ها را در دوران کودکی می آموزیم؛ مواقعی که کودک کار اشتباهی انجام می دهد و پدر ومادر می گویند: «بچه است نمی فهمه .» به او یاد می دهند که راهی برای نپذیرفتن مسئولیت کارها وجود دارد.

❇️پدرو مادرها در مقابل رفتار اشتباه کودک دو گونه رفتار می کنند یا کنترل خود را ازدست می دهند و شخصیت بچه را لگدمال می کنند یا به دفاع و توجیه رفتار او می پردازند. هردو رفتار مطرح شده  اشتباه است.

✅در حقیقت کودک باید یاد بگیرد که عواقب  و مسئولیت سهل انگاری یا اشتباهش را بپذیرد. به عنوان مثال اگر لیوان شیر را می ریزد، به او دستمالی برای تمیز کردن داده شود یا اگر به خاطر اتلاف وقت سرویس را از دست می دهد، با اتوبوس به مدرسه فرستاده شود.

 

tanha_rahe_narafte@

 

https://instagram.com/tanha_rahe_narafte

 

حیاط خانه مامان

 

 🍃حوض آبی رنگ حیاط خانه مادربزرگ پر از ماهی‌های قرمز بود. با برادرهایم دور آن  می‌دویدیم و به همدیگر آب می‌پاشیدیم.

🌸مادر صدایش در می‌آمد، ولی مادربزرگ همانطور که عینکش را با گوشه روسری سفید بلندش پاک می‌کرد، گفت:«بزار بازی کنن مادر، بچه تا بچگی نکنه بزرگ‌ نمیشه. بزار راحت باشن.»

☘️ما خندان و ذوق زده به بازی‌مان ادامه می‌دادیم.

🌺چه روزهای خوشی بود؛ چند سال از فوت مادربزرگ می‌گذرد. دیگر حیاط و حوض خانه او را فقط در خواب می‌بینم. خانه‌ او را کوبیدند تا به جای آن برج بسازند.

 

 

tanha_rahe_narafte@

 

https://instagram.com/tanha_rahe_narafte

ببین و الگو بگیر

olgoo

✅ مهم‌ترین عامل در پرورش خلاقیت کودکان ، برخورد مناسب والدین با آنهاست.

🔘 کودکان ذهن کنجکاو و جست‌وجو‌گری دارند.
پس مانع فعالیت آن‌ها نشوید، ‌بگذارید در طبیعت مشغول بازی شوند.

🔘 آشنایی کودکان با برگ درختان و رنگ‌ آن‌ها، او را با زیبایی‌ها فصل پاییز آشنا می‌کند.
پاییزی که رنگین کمان فصل هاست.
 
🔘 فرزند خود را تشویق کنید. از او بپرسید چه چیزی از این برگ‌ها متوجه می‌شود؟ چه شکل‌هایی می‌تواند از آن‌ها درست کند؟

✅ در اینصورت فرزند شما با دقت پیرامون خودش را نگاه می‌کند. هر چیزی را  با نگاه موشکافانه بررسی می‌کند.  
این طور ذهنش خلاق می‌شود.

 

 

tanha_rahe_narafte@

 

https://instagram.com/tanha_rahe_narafte

فرزندت رو چطوری تربیت می‌کنی؟

bahonar

 

🌱آن شهید [شهید باهنر] به عنوان پدر سعی داشت فرزندان خویش را آن گونه که اسلام نیاز دارد، بار آورد و تأکید زیادی بر چگونگی تعلیم و پرورش فرزندان خود می‌کرد و ما را به فراگیری معارف اسلامی ترغیب می‌نمود و توصیه می‌کرد در روابط خود با افراد مختلف، شئونات دینی و اخلاق اسلامی را رعایت کنیم. مدام برایمان الگوهایی را معرفی می‌نمود تا ما نیز مثل آنان عمل کرده و آینده‌ای خوب داشته باشیم.

📚گلشن ابرار، ج۸، ص۳۱۲ در احوالات شهید دکتر محمدجواد باهنر، به نقل از فرزند شهید

 

 

tanha_rahe_narafte@

 

https://instagram.com/tanha_rahe_narafte

اسباب بازی

 

 

🗾 روی پله، ابتدای شبستان مسجد نشست. دستانِ سردش را بین پاهایش گذاشت تا گرم شوند. کلاه بافتنی را از سرش برداشت و به کنارش پرت کرد. مادر ابتدای بازار به او گفت : « حامد حواست باشه گُم نشی، بازار شلوغه »

امّا پسر بازیگوشی چون حامد، مگر می‌توانست آرام بگیرد. مخصوصاً وقتی به مغازه اسباب بازی فروشی می‌رسید، تمام هوش و حواسش به سمت آنجا می‌رفت. 

 

🌸مادر کنار مغازه اسباب فروشی ایستاد. داخل مغازه کناری آن شد. حامد از خوشحالی بال درآورد و به سوی اسباب بازی‌ها رفت. در خیال خود، هر لحظه با یکی از آن‌ها بازی می‌کرد. بعد از مدتی که حواسش جمع شد، دیگر اثری از مادر ندید.

نگرانی به دلش چنگ ‌زد. پسر غُدی بود و نمی‌گذاشت دیگران اشک چشمانش را ببینند. 

فکری به ذهنش رسید. مادرش گفته بود بعد از خرید، برای خواندن نمازِ ظهر، به مسجد کنار بازار می‌رویم. 

 

🌱صدای اذان به گوشش رسید، با این فکر که مادر الان به مسجد می‌آید و او را دعوا می‌کند، لب هایش را ورچید و غصّه خورد. چند مرتبه طول بازار را راه رفت و پاهایش درد می‌کرد.

 

🌺صدای چند زن که در حال آرام کردن یکی بودند، به گوشش رسید. سرش را بالا گرفت. مادرش را در حال ناله کردن و اشک ریختن دید. 

از روی پله برخاست تا به سمت مادر رود، یکدفعه از ترس دعواشدن پاهایش سست شد و بی حرکت سر جایش ‌ماند. 

 

☘ همزمان نگاه مادر به او اُفتاد، نگاه او هم به نگاه مادر گره خورد. مادر اخمهایش را درهم کرد و به سمتش پا تند کرد. دستش را برای کتک زدن بالا بُرد؛ ولی در همان لحظه به یاد مهربانی فاطمه خانم همسایه دیوار به دیوارشان ، با فرزندانش اُفتاد.

دستهایی که به طرف بالا آمد تا کتکی باشد بر جان نحیف پسرش، مثل بال دو کبوتر از هم باز شدند. حامد قطره اشکی که از گوشه چشمش، بیرون آمده بود را با پشت آستین خود پاک کرد. خودش را در بغل مادر رها کرد. « مامان من و ببخش، قول میدم دیگه به حرفت گوش کنم. »

 

tanha_rahe_narafte@

 

instagram.com/tanha_rahe_narafte

 

اثرات تنبه در کودکان

 

tanbih

🔰مراقب باشید تنبیه کردن زیاد، اثرات منفی به دنبال دارد:

 

✅اثرات تنبیه در کودکان

 

١) رنجش: این منصفانه نیست. من دیگر به آدمها اعتماد ندارم

٢) انتقام: امروز قدرت دست آنهاست، فردا تلافی می‌کنم

٣) طغیان: از این به بعد همین کار را تکرار می‌کنم تا ثابت کنم قرار نیست به میل آنها رفتار کنم

٤) رفتار پنهانی: کاری می‌کنم دفعه بعد نتوانند مچ من را بگیرند

٥) پایین آمدن حرمت نفس: من آدم بدی هستم

 

➖ تنبیه تنها زمانی موثر است که تنبیه مورد قبول باشد و کار فرزندمان بد و خطرناک باشد و ما مطمئن باشیم تنبیه کردن را تنها به دلیل عصبانیت یا خستگی اعمال نمیکنیم بلکه از روی منطق و مهربانی آنرا اعمال می‌کنیم.

 

tanha_rahe_narafte@

 

instagram.com/tanha_rahe_narafte

پیامد آزردن فرزند

khayat

یکی از شاگردان شیخ رجبعلی خیاط می‌گوید: 

فرزند دو ساله‌ام ـ که اکنون حدود چهل سال دارد ـ در منزل ادرار کرده بود و مادرش چنان او را زده بود که نزدیک بود نفس بچه بند بیاید. خانم پس از یک ساعت تب کرد، تب شدیدی که به پزشک مراجعه کردیم و در شرایط اقتصادی آن روز، شصت تومان پول نسخه و داروی او شد؛ ولی تب قطع نشد، بلکه شدیدتر شد. مجدداً به پزشک مراجعه کردیم و این بار چهل تومان بابت هزینه درمان پرداخت کردیم که در آن روزگار برایم سنگین بود.

شب هنگام جناب شیخ رجبعلی خیاط را در ماشین سوار کردم تا به جلسه برویم. همسرم نیز در ماشین بود. جناب شیخ که سوار شد، اشاره به خانم کردم و گفتم: والده بچه‌هاست، تب کرده، دکتر هم بردیم، ولی تب او قطع نمی‌شود. 

شیخ نگاهی کرد و خطاب به همسرم فرمود: «بچه را که آن طور نمی‌زنند. استغفار کن؛ از بچه دلجویی کن و چیزی برایش بخر؛ خوب می‌شوی.» چنین کردیم، تب همسرم قطع شد.

 

📚کیمیای محبت، ص۱۳۸

 

tanha_rahe_narafte@

 

instagram.com/tanha_rahe_narafte

بپر بپر

 

☘ مدتی بود که شکوفه خانم را ندیده و دلتنگش شده بود. 

چادر گُلدار تیره اش را از سر چوب لباسی برداشت تا به همسایه اش سر بزند. همان پشت در صدای شکوفه خانم را ‌شنید که پسرش سامان را دعوا می‌کرد! زنگ را زد و منتظر ماند تا در را باز کند. صدای کش کش دمپایی شکوفه خانم را، از داخل حیاط شنید که برای باز کردن در می‌آمد. در را باز کرد. بعد از سلام و خوش آمدگویی وارد خانه شد. 

 

🌸 سامان گوشه دیوار اتاق، کز کرده و زانوهایش را به بغل گرفته بود. 

چشمانش پُر از ترس و رَدی از نَم اشک‌های ریخته شده، درون آن‌ها دیده می‌شد. 

سرش را روی پاهایش گذاشت و همان جا خوابش برد. 

 

☘ ماجرا را از شکوفه خانم پرسید.

او هم که منتظر چنین سؤالی بود با ناراحتی گفت: « می‌بینی تورو خدا یِدَقِّه نمیشه با بچّه تنهاش گذاشت. » و اشاره کرد به سامان.

به شکوفه خانم دلداری داد و گفت:

« این قد خودخوری نکن مگه چی شده؟» 

ابروهای شکوفه خانم درهم رفت و ادامه داد:

« رفتم آشپزخونه مشغول آشپزی . گفتم حواست به بچه باشه!»

صورت شکوفه خانم هنوز برافروخته و تُن صدایش بالا بود.

ادامه داد: « صدای خنده هر دوتاشون به گوشم می‌رسید که یدفعه صدای گریه حلما بلند شد. با عجله به طرف اتاق دویدم. دیدم سامان اُفتاده رو بچه »

 

شکوفه خانم بلند شد و آهسته سامان را روی بالش کنار دیوار خواباند . با حالت تأسف گفت:

« آقاااا در حال بپر بپر روی تختی بود که بچه رو خوابونده بودم، یدفعه تعادلش بهم میخوره و رو بچه می اُفته. »

به او می‌گوید: « عزیزم آروم باش! خداروشکر بچه چیزیش نشده. » 

 

☘ دستی به موهای خرمایی اش کشید و با انگشتان دستش به طرف بالا شانه کرد. سرش را پایین انداخت و گفت:

« حالا که فکر می‌کنم می‌بینم همش تقصیر خودم بود. آخه اونم بچه هست. نمی‌بایست تنهاشون می‌ذاشتم. »

به سامان نگاهی می‌کند و ادامه می‌دهد:

« چقد طفلکو دعوا کردم. »

 

 

چقدر به بچه‌ام محبت کنم؟

mohabat

 

 

❤️👶میزان محبت والدین باید به حدی باشد که رشد کافی جسمی و روانی فرزند را تامین کند. 

 

🍃نه آن قدر کم که کودک سر خورده و افسرده بار بیاید و نه آن قدر زیاد که لوس شود و سلطه‌طلب.

 

tanha_rahe_narafte@

 

instagram.com/tanha_rahe_narafte