تنها راه نرفته

دوستی، محبت، عشق

دوستی، محبت، عشق

تنها راه نرفته

بسم الله الرحمن الرحیم

تصدقت شوم؛ الهی قربانت بروم، در این مدت که مبتلای به جدایی از آن نور چشم عزیز و قوّت قلبم گردیدم متذکر شما هستم و صورت زیبایت در آئینه قلبم منقوش است. عزیزم امیدوارم خداوند شما را بسلامت و خوش در پناه خودش حفظ کند. [حالِ‏] من با هر شدتی باشد می ‏گذرد ولی بحمدالله تاکنون هر چه پیش آمد خوش بوده و الآن در شهر زیبای بیروت هستم؛ حقیقتاً جای شما خالی است فقط برای تماشای شهر و دریا خیلی منظره خوش دارد. صد حیف که محبوب عزیزم همراه نیست که این منظره عالی به دل بچسبد....

فرستنده: روح الله خمینی(ره)
گیرنده:خدیجه ثقفی
زمان: فروردین 1312 / ذی القعده 1351.
مکان: لبنان، بیروت.

آخرین نظرات
  • ۳۰ مهر ۰۰، ۱۷:۰۵ - سعید سجادی
    آمین💜

مثل باغ

 

☀️ ظهر می‌درخشد. از ماشین پیاده می‌شوم. دکمه‌ی دزدگیر را می‌زنم، صدایش بلند می‌شود. دست پسر و دخترم را می‌گیرم و لابه لای باغ قدم می‌زنم.

📖لای گل‌ها را باز می‌کنم، بو می‌کشم و باز سرجایشان می‌گذارم. کتابخانه و فروشگاه کتاب را می‌گویم. مثل قدم زدن در باغ است، باغی که هر کدام از گل‌هایش یک رنگ و بو دارد. انتخاب سخت است، ولی هیچ وقت دست خالی برنمی‌گردم. دست خالی برگشتن از این باغ، ضرر سنگینی است.

📚دست‌هایم  را پر می‌کنم و برای هر کدام از پنج فرزندم، کتابی انتخاب می‌کنم. جمله‌ی رهبر در ذهنم نقش می‌بندد:«اگر یک روز همه‌ی مردم، اهل مطالعه شوند، دنیا بهشت خواهد شد.»

🌸من برای بهشت شدن دنیا این قدم را برمی‌دارم.  در همین افکار هستم که خدیجه دختر مهربانم دستم را به سمت خود می‌کشد و با خجالت پرده از یک راز بر می‌دارد:«مامان من دشویی دارم.»

من😊
کتابها 😐🤬
خدیجه😢

 

 

tanha_rahe_narafte@

 

https://instagram.com/tanha_rahe_narafte

 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی