تنها راه نرفته

دوستی، محبت، عشق

دوستی، محبت، عشق

تنها راه نرفته

بسم الله الرحمن الرحیم

تصدقت شوم؛ الهی قربانت بروم، در این مدت که مبتلای به جدایی از آن نور چشم عزیز و قوّت قلبم گردیدم متذکر شما هستم و صورت زیبایت در آئینه قلبم منقوش است. عزیزم امیدوارم خداوند شما را بسلامت و خوش در پناه خودش حفظ کند. [حالِ‏] من با هر شدتی باشد می ‏گذرد ولی بحمدالله تاکنون هر چه پیش آمد خوش بوده و الآن در شهر زیبای بیروت هستم؛ حقیقتاً جای شما خالی است فقط برای تماشای شهر و دریا خیلی منظره خوش دارد. صد حیف که محبوب عزیزم همراه نیست که این منظره عالی به دل بچسبد....

فرستنده: روح الله خمینی(ره)
گیرنده:خدیجه ثقفی
زمان: فروردین 1312 / ذی القعده 1351.
مکان: لبنان، بیروت.

آخرین نظرات
  • ۳۰ مهر ۰۰، ۱۷:۰۵ - سعید سجادی
    آمین💜

۲۷۰ مطلب با موضوع «همسرداری» ثبت شده است

انگشتر فیروزه ای

 

🍃نسیم ملایم عصرگاهی صورتم را نوازش می‌دهد. صدای جیک‌جیک چند گنجشک از بالای درخت صنوبر ، نگاهم را به آن سو می‌کشاند. به دنبال هم از این شاخه به آن شاخه می‌پرند. چشمانم غرق تماشای بازی‌شان می‌شود.

☘️همین چند دقیقه پیش بود که علی کنارم روی چمن‌ها نشست و بی‌مقدمه گفت: «زهرا یِ لحظه چشاتو ببند!»

🌸دستان بزرگ و گرم علی دست راستم را گرفت و با کمی فشار انگشتری را به دستم کرد. با چشمان بسته جیغی زدم: « واااای خدایِ من! ممنونتم علی» چشمانم را باز کردم. نگین فیروزه‌ای‌اش در چشمانم نشست و سر تا پایم غرق شوق و شادی شد.

✨امروز چه روز قشنگ و به یادماندنی است. عطر گُل‌های یاس، بینی‌ام را قلقلک می‌دهد. برگ درختان در هوا، رقصی از شادی به خود گرفتند. صدایِ علی در گوشم می‌پیچد:« زهرا جان خیلی دوستت دارم.»

 

tanha_rahe_narafte@

 

https://instagram.com/tanha_rahe_narafte

هنرمندانه‌های بانوی خانه

honarmand

✅ خوبست هرازگاهی مرد خانه، همسرش را در هنگام خانه‌داری با لذّت نگاه کند.

🔘هنرمندانه‌های او را در امر خانه داری و بچه‌داری ببیند تا بیشتر زحماتش را درک کند تا وجودش پُر از حس قدردانی شود.

🔘 وقتی هم از همسرش تشکر می‌کند به او یادآوری کند، کارهایت را می‌بینم. زحماتی که در خانه متحمل می‌شوی با تمام وجود لمس می‌کنم.

✅ این کار سبب دلگرمی و انرژی بیشتر زن می‌شود. با لذتِ بیشتری به زندگی و تلاش خود ادامه می‌دهد.

 

 

tanha_rahe_narafte@

 

https://instagram.com/tanha_rahe_narafte

صرّافی

 

🌪باد عصرگاهی همچون تازیانه‌ای به صورتم سیلی ‌زد. صدای جیک‌جیک گنجشکان سوهان روحم شدند. سرم را بالا گرفتم و به آن‌ها بد و بیراه گفتم.

💥صدای خنده بلند چند دخترجوان روی نیمکت چوبی، مثل پتک بر سرم فرود آمد. دوباره صحنه چند ساعت پیش جلوی چشمانم جان گرفت. کیف دستی پُر از دلارم را که همان لحظه از صرافی دَم بازار گرفته بودم، به یک چشم ‌برهم زدنی توسط دو موتورسوار کشیده شد و من با صورت به زمین خوردم. گیج و منگ بودم و فقط جیغ می‌زدم.

🌸علی وقتی فهمید زود خودش را به من رسانده بود و گفت: « پلیس دیگه در جریان همه چیز هست . تو اینجا نمون برو داخل باغ روبرو بشین تا من یِ آبمیوه برات بگیرم. »

 🍀روی چمن‌ها همینطور منتظر علی دراز کشیدم. مثل میخ علف ها در بدنم فرو ‌رفتند و از نوک انگشتان تا فَرقِ سرم مور مور شد. دست و پایم یخ کرد. قندِخونم افتاد. چشمانم سیاهی رفت و در یک تاریکی فرو رفتم.

🌺ساعتی بعد چشمانم را که باز کردم، خودم را روی تخت بیمارستان دیدم، علی روی صندلی کنارم خوابش برده بود.
در دلم به خاطر داشتن چنین همسری الحمدلله گفتم. او همیشه حامیِ من است و هیچ وقت نگذاشته  زیاد غُصّه از دست رفتن ها را بخورم.

 

 

tanha_rahe_narafte@

 

https://instagram.com/tanha_rahe_narafte

 

چطور ساکن قلب همسرمان شویم؟

ghalb hamsar

❤️همیشه جلوی همسرتان مرتب و آراسته باشید. متاسفانه بعضی از زوج‌ها فکر می‌کنند صمیمیت با همسر؛ یعنی اینکه هر طور دلت خواست در خانه بگرد.

🤗نه عزیز دل
مهمترین کسی که در زندگی باید تو را آراسته و زیبا ببیند همسرت است.

🧕خصوصاً خانم‌ها توجه کنند.

 

 

tanha_rahe_narafte@

 

https://instagram.com/tanha_rahe_narafte

دود

 

🍃از سرش داشت دود بلند می‌شد. کارهای زمین مانده اش را برای بارهزارم مرور کرد:« وای خدایا چطور ممکنه، این همه کار را تا رسیدن مهمانها انجام بدم. »

☘️وسط هرکاری از سالاد درست کردن تا صاف کردن برنج، بچه‌ها از راه می‌رسیدند و نمی گذاشتند با خیال راحت کارش را بکند. تنها دوساعت تا رسیدن مهمانها وقت داشت.
یاد اکرم دوست قرآنی اش افتاد. هروقت فرصت برای درس خواندن کم بود، سوره قریش می خواند و چهارده یاوهاب، آن وقت هرطور بود می‌رسید تا آمدن استاد، درسها را مرور کند.

🌸چهارده یا وهاب و‌ سوره‌ی قریش را خواند. بعد ساعت را نگاه کرد.  فاطمه‌ی یک ساله اش را با حوصله شیر داد و سراغ صاف کردن برنج رفت.

🌺فاطمه شیرش را که خورد، بالاخره دست از سرش برداشت وچهار دست و پا کنان، سراغ بازی رفت. باورش نمیشد اما وقتی سعید بااینکه زودتر از همیشه آمده بود، وارد خانه شد، کارهایش تمام شده بود.

☘️سعید دستش را پشت کتف ملیحه زد و گفت: «خسته نباشی بانوی خانه! مثلا آمدم کمک. چه‌طور وقت کردی؟ »

🍃ملیحه لبخند ملیحی زد و گفت:«با امدادهای غیبی.»

 

tanha_rahe_narafte@

 

https://instagram.com/tanha_rahe_narafte

به علاقه‌مندی‌هات توجه داری؟

alaghemandy

 

 

✅ علایق پسندیده شما یک موضوع مهمی است که باید حواستان به آن حتّی بعد از ازدواج باشد.

🔘خودتان را با ازدواج فراموش نکنید؛ چراکه ازدواج فراموش کردن خود و پرداختن به دیگری نیست؛ بلکه همراهی دو نفر است.

🔘خیلی وقت‌ها افرادی را می‌بینیم که با ازدواج، سرگرمی‌ها، خاطرات و علاقه‌مندی‌های خودشان را رها کرده‌اند و تمام وقت خود را صرف خانواده خود می‌کنند.  
این روش آن‌ها اشتباه است؛ چرا که بعد از مدت زمان کوتاهی، خسته، دلسرد و ناامید می‌شوند.

✅ حواستان باشد که علاقه‌مندی‌های شما جزو جدانشدنی زندگی شماست که باید حفظ شوند.

 

tanha_rahe_narafte@

 

https://instagram.com/tanha_rahe_narafte

همدل

 

🍃زنگ ساعت به صدا در آمد. دستش را به سمت آن برد. زنگ ساعت را خاموش کرد. ساک دستی‌اش را  روی مبل گذاشت. به طرف آشپزخانه رفت. یخچال را باز کرد یک لیوان شیر برای خوردش ریخت و خورد. لیوان را در درون ظرفشویی گذاشت.به سمت اتاق رفت: «رویا! نمی‌خوای بلند شی؟ من دارم میرم ... کاری نداری؟»

🎋رویا خودش را به خواب زد و جواب نداد.

🔸_می‌دونم بیداری، یعنی خداحافظی هم نمی‌خوای بکنی؟!

🔹رویا باز هم چیزی نگفت.

🍃آرین در اتاق را آرام بست تا مادر بزرگ همسرش خواب زده نشود. طولی نکشید خانم جون ضربه‌ای به در اتاق نواخت. رویا از تختخواب بلند شد. دستپاچه اشک‌هایش را پاک کرد. خانم جون در را باز کرد. بی مقدمه گفت: «شوهرت رو با کم محلی راهی کردی!»

☘️رویا نمی‌دانست چه بگوید. فقط لبش را گاز گرفت. خانم جون در حالی که به چشم های رویا خیره بود.:«ببین! مادر جون، شوهرداری کردن راه و رسم داره، باید با روی خوش شوهرت رو بدرقه می‌کردی!»

🍂_دو روز تعطیلی آخر هفته رو رفت خونه‌ی خواهرش شهرستان.

🍁_خب، چه اشکالی داره؟ تو چرا نرفتی؟ آرین بهم زنگ زد که دو روز میره شهرستان، منو آورد پیش تو که تنها نباشی.

▪️_خب! مجبور نبود بره، یه دفعه عید می‌رفتیم.

🍃_زن باید همدل و همزبون مردش باشه، این در رو می بینی؟ اگه لولایش با هم چفت نشه، اصلا به درد نمی خوره.

☘️_مادر جون! دوست نداشتم، برم.

🍂_دخترجون! ناز کردن هم حدی داره، از حد که بگذره به جای عزیز شدن، آدمو خوار می‌کنه. حالا خود دانی.

✨خانم جون دستی به زانویش کشید و از اتاق بیرون رفت.نزدیک غروب صدای زنگ گوشی رویا بلند شد:«بابا! چی شده!؟»

☘️_مامانت، از چهار پایه افتاده دستش در رفته، الان از دکتر اومدیم.

🍂_ الان حالش خوبه؟

🍁_آره، دکتر مسکن داده، خوابیده.

🍃خانم جون به رویا گفت: «بهتره یه سری به مادرت بزنم، دو ساعت دیگه میام پیشت.»

🔘_خانم جون کمی صبر کنید، یه زنگ بزنم.

🍃شماره آرین را گرفت. بعد از سلام و احوالپرسی گفت: «صبح رفتارم خیلی بد بود، ببخش ... خانم جون رو با اسنپ می فرستم خونه مادرم که دستش در رفته.»

🌸_حتما با خانم جون برو، بمون خونه مادرت میام دنبالت.

✨_ممنونم، خیلی با محبتی.

🍃بعد از خداحافظی گوشی را قطع کرد و به خودش گفت :«خونش توی شیشه کردی ... که چی؟! می خواد بره کمک خواهرش؟»رویا سرش را پایین انداخت در حالی که صورتش سرخ شده بود.

 

tanha_rahe_narafte@

 

https://instagram.com/tanha_rahe_narafte

همسرتان را زیبا صدا بزنید

ziba seda bezan

 

✅ صدا زدن همدیگر با الفاظ زیبا محبت را دو چندان می‌کند.
 
💑خوب است زن و شوهر همدیگر را با الفاظ زیبا صدا کنند.
 
☘️چون باعث نزدیک‌تر شدن زوج‌ها به هم می‌شود و علاقه همسران بهم بیشتر می‌شود.
 
🌷زن و شوهرها می‌توانند به جای صدا زدن نام همدیگر از کلمات قشنگی همچون:
عزیزم، جانم، خانمم و...... استفاده کنند.

✅ حضرت امیر‌المؤمنین علی علیه‌السلام که الگوی کاملی برای ما در زندگی هستند، حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها را (سیّدتی) به معنای بانوی من، صدا می‌زدند.

 

 

tanha_rahe_narafte@

 

https://instagram.com/tanha_rahe_narafte

اتاق رئیس

 

 

🍃نقشه اش را برای هزارمین بار در ذهنش مرور کرد:« باید برم پیش رئیس.»

 

☘لباس نارنجی رنگش را پوشید و وارد حیاط ‌شد. نگاهی به تَرَک دیوار و در رنگ رو رفته کرد. توی دلش غُر زد : « بی انصاف تمام پول پیشِ خونه رو برای کرایه برداشت. »

 

🔹سوار موتور قراضه اش شد. جاروی دسته بلند را تَرْک موتورش ‌گذاشت. موتور با صدای غژغژ روشن ‌شد و دودش به هوا رفت.

 

🍂یاد حرف های شب گذشته همسرش سمیه افتاد : «تو عُرضه نداری شکم زن و بچه ات رو سیر کنی. می رم خونه پدرم تا تکلیفم رو روشن کنی.» 

 

🎋_عجب آدمیه! من کِی کم کاری کردم؟! ده ماهه سگ دو می‌زنم ولی دریغ از یک قرون ... .

 

🍁سمیه با اشک و ناله لباس های خودش و سمانه را برداشته بود و در را پشت سرش محکم به هم کوبید.

 

☘غلام تا دم دمای صبح خوابش نبرد و سرش از درد تیر ‌کشید. بدون توجه به سردردش، مستقیم به طرف ساختمان شهرداری رفت. 

 

🍃در حالی که ابروهایش را در هم کشیده بود از جلوی نگهبانی رد شد: «کجا آقا؟! سرت رو انداختی پایین و میری؟! »

 

🔹اعتنایی نکرد با همان لباس رنگ و رو رفته و چروکیده و جارو به دست، محکم در را باز کرد و وارد اتاق معاون شهردار شد. 

 

🔘معاون با غبغب آویزانش پشت میز لم داده بود. روی میز دیس بلوری پُر از کلوچه و سینی چایی خوش عطر که بخار از آن به هوا می‌رفت، به چشم می‌خورد. 

 

🔸با دیدن این صحنه غلام بیشتر جوش آورد خواست حرفی بزند که با صدایِ زنگِ گوشی، دستش داخل جیبش رفت.

 

🍃گوشی ساده و درب و داغونش را بیرون آورد. روی دکمه اش زد و از اتاق خارج شد: « الو غلام خوبی ؟ من اومدم خونه. ببخش دیشب اونجور حرف زدم. »

 

☘لب های غلام از هم کشیده شد، برق شادی در چشمانش درخشید. قطره اشکی از گوشه چشم راستش روی آستینش ریخت:« سلام خوب کاری کردی! خودت خوبی؟ دیشب سمانه خوب خوابید؟» دستش دور جاروی آماده برای زدن، شل شد. 

 

tanha_rahe_narafte@

 

https://instagram.com/tanha_rahe_narafte

همدلانه

 

آقا جان!!

رفیق جانانِ بانو باش، بعضی اوقات کمک کار در امور خانه باش. کمک کار خانه بودن به زن احساس عزت می‌دهد، احساس درونیِ با ارزش بودن به صورت غیر مستقیم در تمام امور بانو تأثیرگذار است.

بانو که احساس ارزش داشته باشد تمام تلاش خود را می‌کند تانقش‌های، خانه داری،مادری و همسری خود را به نحو احسن انجام دهد.

در همراهی زندگی برای خودتان هم شیرین‌تر خواهد شد.

 

tanha_rahe_narafte@

 

https://instagram.com/tanha_rahe_narafte