تنها راه نرفته

گروه فرهنگی هنری تنها راه نرفته

گروه فرهنگی هنری تنها راه نرفته

تنها راه نرفته

بسم الله الرحمن الرحیم

تصدقت شوم؛ الهی قربانت بروم، در این مدت که مبتلای به جدایی از آن نور چشم عزیز و قوّت قلبم گردیدم متذکر شما هستم و صورت زیبایت در آئینه قلبم منقوش است. عزیزم امیدوارم خداوند شما را بسلامت و خوش در پناه خودش حفظ کند. [حالِ‏] من با هر شدتی باشد می ‏گذرد ولی بحمدالله تاکنون هر چه پیش آمد خوش بوده و الآن در شهر زیبای بیروت هستم؛ حقیقتاً جای شما خالی است فقط برای تماشای شهر و دریا خیلی منظره خوش دارد. صد حیف که محبوب عزیزم همراه نیست که این منظره عالی به دل بچسبد....

فرستنده: روح الله خمینی(ره)
گیرنده:خدیجه ثقفی
زمان: فروردین 1312 / ذی القعده 1351.
مکان: لبنان، بیروت.

آخرین نظرات
  • ۱ شهریور ۰۰، ۱۳:۰۸ - اسید سیتریک
    عالی

۱۳۰ مطلب با موضوع «مهدوی» ثبت شده است

کتابفروش

 

🌸پشت ویترین کتاب‌فروشی ایستاد. کتاب‌ها را زیر بغل جا به جا کرد. صدای خس خس سینه پدر از پشت دیوارهای آجری هنوز در گوشش زنگ می‌زد. صدای آرام مادر را شنید:«نگران نباش، خدا بزرگه سپردم برام کار پیدا کنند.»

☘️دستش را روی دستگیره گذاشت. در را باز نکرده رها کرد.  دو قدم برگشت. ایستاد و دستش را مشت کرد.  با سرعت راه آمده را برگشت. به کتاب فروشی رفت. کتاب‌ها را روی پیشخوان گذاشت:«کتاب درسی می‌خرین؟ هفته پیش ازخودتون خریدم.»

🌼جواد گوشه کتابفروشی با شنیدن صدای او کتاب میان دستش را بست. از بالای قفسه‌ها به صاحب صدا خیره شد. مغازه‌دار دستی به  کتاب‌ها کشید:«هر کی کتاب می‌خواسته دیگه تا حالا خریده، نمی‌خوام.»  

🍃حمید بند دور کتاب‌ها را باز کرد: «سالم سالمند ممکنه کسایی باشن که هنوز کتاب نخریدن.» مغازه دار با سر، حرف حمید را دوباره رد کرد. جواد با دیدن چهره آویزان و چشم‌های دودوزن حمید یاد بیست سال پیش خودش افتاد. حمید با لبهای کش آمده بند دور کتاب‌ها را انداخت. به طرف در رفت. جواد کتاب را در قفسه گذاشت و گفت:«آقا پسر! صبر کن. من می‌خوامشون.»

🌺آن دو بیرون مغازه مقابل هم ایستادند. جواد در حال شمردن اسکناس‌ها گفت: «مگه نمی خوای درس بخونی؟»  حمید خیره به اسکناس‌ها گفت:« باید برم سر کار.»

 🍃جواد پول‌ها را به جیب شلوارش برگرداند: «چه خوب، ما هم برای کتابفروشی شاگرد می‌خواستیم. عصرا مشتریمون زیاد میشه. صبح برو مدرسه عصر بیا اینجا کار کن. خوبه؟»

🌼حمید گل از گلش شکفت:«از این بهتر نمیشه.»

 

tanha_rahe_narafte@

 

https://instagram.com/tanha_rahe_narafte

مدار زندگی مهدوی چیست؟

madar zendegy

 

▫️در قرآن به کسانی که مؤمن باشند و عمل صالح انجام دهند، از سوی خدا وعده «حیات طیّبه؛ حیات پاک و بی‌آلایش» داده شده است. یکی از معانی حیات طیّبه که در تفاسیر آمده، قناعت و رضا به رزقی است که خدا قرار داده است.

▫️قناعت آن است که انسان به آن‌چه دارد قانع باشد و حرص مال دنیا نخورد و در پی مال و منالی که ضرورت ندارد نرود و و به سطحی از معیشت که برخودار از کفاف و عفاف است و زندگی او را آبرومندانه می‌گذراند بسنده کند.

▫️قناعت، برای انسان آسودگی خاطر می‌آورد و هر که آن را ندارد، همیشه احساس کمبود می‌کند. از این رو حضرت علی علیه‌السلام قناعت را ثروتی تمام نشدنی می‌داند.

▫️منتظر امام زمان علیه‌السلام باید زندگی خود را بر مدار قناعت قرار دهد.

📚زندگی مهدوی، جواد محدثی، ص۵۰
📚بحارالأنوار، ج۶۹ ص۴۶

 

 

tanha_rahe_narafte@

 

https://instagram.com/tanha_rahe_narafte

اولین راه منتظر واقعی بودن

aval rah


انتظار امام مهدی(عج) از ما آن است که به وظیفه یک منتظر واقعی عمل کنیم. اولین راه برای منتظر واقعی بودن؛

 📌شناخت امام است.
حرکت در جاده انتظار بدون شناخت امام امکان ندارد. البته علاوه بر شناخت امام به اسم و نسب، باید نسبت به جایگاه و مقام امام نیز آگاهی کافی داشت. در روایتی نقل شده فردی به نام ابو نصر پیش از غیبت امام، به حضور آن حضرت رسید. امام مهدی(عج) از او پرسید: مرا می شناسی؟ پاسخ داد: آری شما سرور من و فرزند سرور من هستید. امام(عج) فرمود: مقصود من این (شناخت) نبود. ابو نصر گفت: خودتان بفرماید(مرادتان چیست). امام(عج) فرمود: من آخرین جانشین پیامبر خدا هستم و خداوند به (برکت) من بلا را از خاندان و شیعیانم دور می‌کند.»

📚 بحار الانوار، ج ۵۲ ، ص ۳۰

 

tanha_rahe_narafte@

 

https://instagram.com/tanha_rahe_narafte

از خدا بخواه

🌷کلیپ زیبا از خدا بخواه زیارت🌷

 

💌شب جمعه است، اونی که تو دلته رو از خدا بخواه

خدایا ما رو با
قدیمی‌ترین‌ رفیقمون
حسین علیه‌السلام محشور کن..

السلام‌علیک‌یااباعبدالله•🥀•

 

tanha_rahe_narafte@

 

https://instagram.com/tanha_rahe_narafte

دست همکاری

🌸_ دیگه باهاتون کار نمی‌کنیم.

🍃گوشی در دست مجید خشک شد. نگاهی به گوشی کرد. نگاهی به حمید و فرهاد:« این چرا همچین کرد؟ مگه شهر هرته داره اعتبار و آبرومون جلو مشتری میره. »

 ☘️عرق ریزان جلوی در کارگاه ایستاد. خشم درونش شعله می‌کشید؛ ولی نفس عمیقی کشید تا آرام شود. خش خش اره روی چوب، کوبش چکش میان زوزه موتور دستگاه برش، گوش مجید را تا رسیدن به صاحب کارگاه قلقلک دادند. پشت خمیده و دست‌‌‌های عضلانی صاحب کارگاه بیش از صورت لاغر و آب رفته اش توجه مجید را جلب کرد. مجید دکمه خاموش دستگاه را زد و نگاه او را به سمت خود کشید: « نمی‌تونین کاری رو به موقع تحویل بدین قولش رو به کسی ندین تا...»
 
🌺صاحب کارگاه چوب بلند میان دست‌هایش را بلند کرد و در راستای صورت مجید گرفت، کلام او را قطع کرد و گفت: « بیست ساله تو این کارم و بهتر از تو میدونم بدقولی یعنی نابودی.» چوب را آرام روی شانه مجید زد، لبخند زنان گفت:« مثل اینکه تو هم میدونی اما دور و بریات نمی‌دونن. جهت اطلاع از اوضاع کاریت میگم. رفیقت چند ماهه کار گرفته و پول نداده.»

 🍃رگ‌های گردنش قلمبه شد و مثل گاو وحشی منتظر دیدن مهران بود تا سمتش حمله کند.  دست‌های مشت‌شده اش را روی میز کوبید و داد زد:« این پسره نسناس کجاست تا حسابشو کف دستش ... »

 ☘️جواد مثل قاشق نشسته پرید وسط حرف مجید: « جوش نزن بابا مگه نمی دونستی مهران همیشه همین کارا رو میکنه! »  

🌸مجید یقه لباس جواد را میان دست‌هایش فشرد و گفت: « رفیق، همکار! خبر نداشتم. به نظرت نباید بهم می‌گفتی تا باهاش کار نکنیم و اینجوری اعتبارمون تو بازار خراب نشه؟»

🍃روزی را به خاطر آورد که دستش را میان جمع برد و گفت :« هر کی حاضره صادقانه و درست باهام کار کنه دست بده تا شروع کنیم. »  مهران، رضا و جواد دست روی دستش گذاشتند و گفتند: « صادقانه ودرست. »

 

 

 

tanha_rahe_narafte@

 

https://instagram.com/tanha_rahe_narafte

 

قناعت


 

▫️در قرآن، به کسانی که مؤمن باشند و عمل صالح انجام دهند، از سوی خدا وعده «حیات طیّبه: حیات پاک و بی‌آلایش» داده شده است. یکی از معانی حیات طیّبه که در تفاسیر آمده، قناعت و رضا به رزقی است که خدا قرار داده است.

▫️قناعت آن است که انسان به آن‌چه دارد قانع باشد و حرص مال دنیا نخورد و در پی مال و منالی که ضرورت ندارد نرود و و به سطحی از معیشت که برخودار از کفاف و عفاف است و زندگی او را آبرومندانه می‌گذراند بسنده کند.

▫️قناعت، برای انسان آسودگی خاطر می‌آورد و هر که آن را ندارد، همیشه احساس کمبود می‌کند. از این رو حضرت علی(ع) قناعت را ثروتی تمام نشدنی می‌داند.

 

▫️منتظر امام زمان(ع) باید زندگی خود را بر مدار قناعت قرار دهد.

📚زندگی مهدوی، جواد محدثی، ص۵۰
📚بحارالأنوار، ج۶۹ ص۴۶

 

 

tanha_rahe_narafte@

 

https://instagram.com/tanha_rahe_narafte

 

آرامش وارونه

🌷کلیپ زیبا آرامش وارونه🌷

 

یا صاحب الزمان،
دلم آرامش وارونه می‌خواهد، یعنی دلم شما را می‌خواهد.

 

 

tanha_rahe_narafte@

 

https://instagram.com/tanha_rahe_narafte

چشم انتظار

 

🌺جعبه‌های چوبی طلا و نقره را روی هم گذاشتند؛  بعد کیسه‌های گندم را جلوی جعبه ها روی هم قرار دادند. پارچه های زربافت و حریر، طاقه طاقه مثل دیوار چیدند. صدای مرغ های دریایی محمد را از انبار کشتی به عرشه کشاند. نسیم خنک بوی ماهی را به مشامش رساند. تق تق برخورد عصا بر تخته چوب‌های عرشه محمد را متوجه حضور پدرش کرد.

🌸صورت زرد ابراهیم، ضربان قلب محمد را کند کرد ؛ اما دیگر زبانش نمی چرخید تا او را از سفر منصرف کند. شب گذشته با دیدن بدن لرزان ابراهیم گفته بود:« بابا! چرا می خوای این سفرو بری؟ حالت خوب نیست، نرو.» ابراهیم از زیر لحاف خود را بیرون کشید و با اخم گفت: « حتما باید برم، منتظرم هستن.»

☘️دست مشت شده پدرش لرزید. عصا از دستش رها شد و روی زمین افتاد. محمد، پدر را از روی زمین بلند کرد و به خانه برد. دست های سرد ابراهیم را میان دست‌های خود فشرد. پیشانی پر چین و شکن پدر خیس از عرق بود. محمد یک چشمش به در بود تا پزشک از راه برسد و یک چشمش به صورت پدر.

🌺ابراهیم همزمان با گشودن چشم هایش،  دست محمد را فشرد. با صدایی که از ته چاه بلند می شد، گفت:« چیزهایی که در انبار کشتیه  امانت، دست تو می سپارم. اونها را صحیح و سالم به مقصد برسون. عمر من دیگه به دنیا نیست.» پایان جمله اش همراه با شل شدن دستش شد.

حجت خدا

🌸🍂 علامه حسن زاده آملی فرمودند:

🔸«حجت  خدا» خواه ظاهر باشد و خواه غایب، شاهد است  شاهد قائمی که هیچ گاه قعود ندارد.
بدان که فایده وجود امام، منحصر به جواب دادن سؤال‌های مردم نیست، بلکه موجودات و حتی کمالات موجود به وجود آنها وابسته‌اند و در حال غیبت افاضه و استفاضه او استمرار دارد، همچون خورشیدی که از پس ابر‌ها، نور، گرما و حرارت خود را به موجودات می‌رساند.

🔸الهی، به حق انانی که از دیده مردم غایبند، این غایب را در حضور بمیران!

📚انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه، علامه حسن حسن زاده آملی، ص۶۹

 

tanha_rahe_narafte@

 

https://instagram.com/tanha_rahe_narafte

صلح و آرامش

✨حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام می‌فرمایند:

🌺«در حکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، درندگان با یکدیگر در صلح و آرامش خواهند بود.»

📚 بحارالانوار، جلد ۵۲، ص۲۸۰

tanha_rahe_narafte@

 

https://instagram.com/tanha_rahe_narafte