تنها راه نرفته

گروه فرهنگی هنری تنها راه نرفته

گروه فرهنگی هنری تنها راه نرفته

تنها راه نرفته

بسم الله الرحمن الرحیم

تصدقت شوم؛ الهی قربانت بروم، در این مدت که مبتلای به جدایی از آن نور چشم عزیز و قوّت قلبم گردیدم متذکر شما هستم و صورت زیبایت در آئینه قلبم منقوش است. عزیزم امیدوارم خداوند شما را بسلامت و خوش در پناه خودش حفظ کند. [حالِ‏] من با هر شدتی باشد می ‏گذرد ولی بحمدالله تاکنون هر چه پیش آمد خوش بوده و الآن در شهر زیبای بیروت هستم؛ حقیقتاً جای شما خالی است فقط برای تماشای شهر و دریا خیلی منظره خوش دارد. صد حیف که محبوب عزیزم همراه نیست که این منظره عالی به دل بچسبد....

فرستنده: روح الله خمینی(ره)
گیرنده:خدیجه ثقفی
زمان: فروردین 1312 / ذی القعده 1351.
مکان: لبنان، بیروت.

آخرین نظرات

۸۰ مطلب با موضوع «مهدوی» ثبت شده است

کیسه زر

 

🌺غرغرهایش از پشت دیوارهای کاهگلی عبور کرد و به گوش عمران رسید. اخم هایش را درهم کرد:« باز شروع شد.» 

🌸خش خش پای حمیرا روی حصیر را شنید. به تیغه دیوار تکیه داد:« آخه تو چیت کمتره از رحمانه؟ » عمران از جایش بلند شد و اتاق را ترک کرد. 

☘️حمیرا در پناه سایه ایوان ایستاد با صدای بلند گفت:« چرا به اون اتاق سر نمی زنی، از چی فرار می کنی؟ بیا ببین.»

🌺 عمران عبایش را روی شانه هایش صاف کرد. حمیرا دستش را کشید و به سمت اتاق برد:« ببین این اوضاع پسرمونه، مثل ی ِتیکه گوشت اینجا افتاده، برو لوشون بده و با پولش بچه را از این فلاکت نجات بده .»

🌸 عمران به پاهای لاغر و استخوانی پسرش نگاه کرد. چشم دزدید. دستش را از قفل انگشتان حمیرا بیرون کشید و با قدم های تند از در چوبی خانه خارج شد. 

☘️میان بازار پر سر و صدا خودش را به پرسیدن قیمت اجناس سرگرم کرد. ذهنش را به دیدن رنگ های خوش رنگ پارچه ها دعوت می کرد تا از نقش بستن تصویر آزاردهنده دو سال اخیرش فرار کند. از کوچه ای به کوچه دیگر رفت. جلوی عمارت ایستاد. چند قدم به سمت عمارت پیش رفت. جرینگ، جرینگ سکه ها در گوشش صدا کرد. قدم های بعدی را محکم برداشت. آب گلویش را قورت داد. با دستان  خیس از عرق عبایش را صاف کرد. سنگینی عبایش پاهایش را لرزاند . با خودش گفت:« چه می کنی، خیانت؟»

🌺 نگهبان دم عمارت با چشمان سیاهش به او زل زده بود و دسته شمشیرش را می فشرد. عمران آرام چرخید، از کوچه های باریک مثل باد گذشت. چند بار مسیرش را عوض کرد تا مطمئن شود کسی تعقیبش نمی کند. خیره به پیچ کوچه در را کوبید. به محض باز شدن در به دورن خانه پرید. نامه ها را از جیب عبایش بیرون آورد و به مرد سپیدموی مقابلش گفت:«این نامه های مردم را به دست امام برسانید.» 

🌸مرد، نامه ها را گرفت. عمران خیره به صورت پر نور مرد لحظه دستگیری‌اش را تجسم کرد. مرد با گفتن لقمه نانی مهمان من باشید، عمران را به خود آورد. عمران سر به زیر انداخت، باید  می رفت. دعوت مرد را نپذیرفت، خواست بگوید که لیاقت این کار را ندارد. هنوز دهان باز نکرده، مرد کیسه ای به دست عمران  داد و گفت:« این کیسه را به دستم رساندند و گفتند که  امام این را برای تو داده اند و گفتند به کارت ادامه بده.»

☘️ بدنش لرزید. با دستانی بی جان کیسه را گرفت و درش را باز  کرد، برق سکه های زر در چشمانش نمایان شد. لبخند بر لبش نشکفته، خشکید. او می خواست ، یاران امام را لو دهد. میان گفتن و نگفتن ، پذیرفتن و نپذیرفتن مانده بود که مرد دست بر روی شانه اش گذاشت و گفت:« برو، امام  به همه چیز آگاهه.» 

 

 

@tanha_rahe_narafte

چرا نشستید؟  نمی‌خواهید حرکت کنید؟

📕در کتابِ "شاهرگی برای حریم" که در موردِ زندگیِ شهید حمیدرضا اسداللهی است، می‌خواندم که شهید تنها دعایش این بود؛ " بهترین سرباز برای امام زمانم باشم" .

🔘هر کاری در هر جا از دستش بر می‌آمد برای‌‌ِ این دعا انجام میداد.
حتی در میدانِ جنگ دست از کارفرهنگی برنمی‌داشت. 

🔘سربازِ امام زمان بودن فقط نشستن و دعا کردن نیست، بلکه باید برایِ رسیدن به ظهور و مقبولِ امان زمان شدن حرکت کرد و آسوده نبود. همانگونه که شیخ صدوق این عالم جلیل القدر در کتاب خود چنین فرموده است.

🔹شیخ صدوق می‌فرمایند:
🍀"انتظار شیرین آن است که انسان از جا برخیزد و به کار پردازد، زمینه حصول مقصود را آماده سازد و بداند هر چه آمادگی بیشتر شود، مقصود زودتر حاصل می‌شود. بنابراین انتظار سازنده، انتظار راستینی است که در روایات از آن با عنوان بافضیلت‌ترین عبادت یاد شده است."*

📚*کمال الدین، ج۲، ح۱

 

 

@tanha_rahe_narafte

ما نزدیکیم

✨ امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف می‌فرماید: 

اگر دلتان می‌خواهد که با ما صحبت کنید وقتی به ما توسل می‌جویید، آن را به زبان آورید. ما نزدیکیم و می‌شنویم.
 
📚بحارالانوار، جلد ۵۳،صفحه۱۷۶

 

 

@tanha_rahe_narafte

بی وفایی من

🌼آقاجان!
در بی‌وفایی و گناهکار بودنِ چشمانِ من شکی نیست،
اما شما پیراهنی بفرستید شاید چشمانم بینا شوند و بفهمند که یکی از موانعِ ظهورتان من هستم و چقدر دیر شده!

 

 

@tanha_rahe_narafte

خوشبوتر از گل نرگس گلی نیست.

🌼بسیار گل‌ها دیده‌ام، هر کدام از دیگری زیباتر و خوشبوتر. 
اما....
 گلی به زیبایی و خوشبویی تو ندیده‌ام عزیز زهرا

 

 

@tanha_rahe_narafte

بیقرار

 

🌺مینا دلش می تپید.بی قرار کودک بود که در کوچه پس کوچه های بزرگ شهر، گم شده بود وحالا بی نشانی وتلفن، درجایی که او نمیدانست، گریه کنان ایستاده بود.
همیشه همینطور بود گاوها باهم برایش می زاییدند و حالا مریضی بر تخت بیمارستان داشت و کودک گمشده ای در گرگ آباد.

🌸هرچه بیشتر می گشت، کمتر می یافت. کفش هایش پاره، کلافه اش کرده بودند. طاقتش تمام شد. دولنگ کفش پاره اش را درآورد و پا برهنه، چهار خیابان را برای بار چندم، طی کرد.هرچه ذکر بلد بود و به ذهنش می‌رسید، خواند.  «اِنّا غَیْرُ مُهْمِلینَ لِمُراعاتِکُمْ، وَلا ناسینَ لِذَکْرِکُمْ» به ذهنش خطور کرد.

☘️اشک  خشک شده به چشمانش دوید؛اقای من فرزندم... من که از اول او را برای شما میخواستم.

🌺ذکر می‌گفت وکوچه‌گز می‌کرد واشک می‌ریخت.یک دفعه یادش آمد با۱۱۰ تماس بگیرد تماس گرفت و مشخصات داد. بیست دقیقه بیشتر نگذشته بود که تلفن به صدا درآمد.

🌸_خانم پسرشما در کلانتری است. هرچه سریعتر مراجعه کنید.

☘️سریع به کنار خیابان رفت ،ماشینی دربست گرفت و آنقدر گریه کرد که مرد مهربان راننده برایش آب خرید تا کمی آرام بگیرد.

🌺دقایقی بعد ماشین کنار کلانتری ایستاد. به درون کلانتری پرواز کرد. پسرک با دیدن مادرش، دوید وخودش را در بغل مادرش انداخت.

🌸مینا اندکی بعد سر بر زمین گذاشت و سجده شکر به جا آورد. برای بارهزارم به اوثابت شد که:«اِنّا غَیْرُ مُهْمِلینَ لِمُراعاتِکُمْ، وَلا ناسینَ لِذَکْرِکُمْ.»

 

 

@tanha_rahe_narafte

امام یعنی ره بر


🎉🌹🎉🌹
🌹🎉
🎉
🌹

🌟 امام یعنی ره بر👇

رهبری که دستمونو میگیره و تا مطلوب میرسونه! 
مطلوب؛ حکومت واحد زیبای الهی ست…

👈 و او بیش از ۱۴۰۰ ساله چشمش به دَستای ماست...😔
تا دستمونو بذاریم تو دستاش…



🌹
🎉  
🌹🎉 @tanha_rahe_narafte
🎉🌹🎉🌹🎉🌹🎉🌹🎉🌹

 

 

 

کی امام زمان ظهور می کند؟

🌺قالَ اَلْحُسَیْنُ اِبْنُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیهما السَّلاَمُ: 
ما دوازده‌ امام‌ داریم‌، اول‌ آنها امیرمؤمنان‌ علی‌ بن‌ ابیطالب‌ (ع) و آخرین‌ آنها نهمین‌ فرزند من‌ است‌، او امامی‌ است‌ که‌ به‌حق‌ قیام‌ می‌نماید و خداوند زمین‌ را پس‌ از آن‌ که‌ با « کفر و بی‌ دینی‌ اهلش‌» مرده‌ باشد،به‌ وسیله‌ او زنده‌ می‌کند و هم‌ با وی‌ دین‌ حق‌ اسلام‌ را بر همه‌ ادیان‌ غالب‌ می‌گرداند، هرچند مشرکان‌ نخواهند. او غیبتی‌ دارد که‌ در آن‌ مردم‌ بسیاری‌ از دین‌ بر می‌گردند و گروهی‌دیگر، بر دین‌ِ حق‌ِ اسلام‌ ثابت‌ می‌مانند؛ برخی‌ از « روی‌ سرزنش‌» به‌ آنها می‌گویند: اگرراست‌ می‌گویید موقع‌ِ ظهور امام‌ زمان‌ شما چه‌ وقت‌ است‌؟!» آگاه‌ باشید آنان‌ که‌ در غیبت‌ ولی‌ّ با تحمل‌ّ رنج‌ها و تکذیب‌ بی‌ دینان‌ برعقیدة‌ خود ثابت‌ می‌مانند، مثل‌ کسانی‌اند که‌ با شمشیر در رکاب‌ رسول‌ خدا جهاد کردند.»

📚إعلام الوری بأعلام الهدی ج۲ ص۱۹۴

 

 

@tanha_rahe_narafte

🍀آقای من!

در مدرسه،
قطب شمال و جنوب جغرافیایی، قطب مثبت و منفی آهن ربا و خواص آنها را شناختم!
در زنگ شیمی، از چرخش الکترون ها به دور هسته سخن به میان آمد!
در زنگ فیزیک، قوانین شکست نور و قوانین نیوتون و... را به من آموختند!
اما دریغ در هیچ کلاسی به من نیاموختند چگونه در دنیایی که تمامِ هستیَش بر مدارِ وجودِ تو می‌گردد، سربازی کنم و خودم و دنیا را آماده‌ی ظهورت کنم.

 

 

@tanha_rahe_narafte

صلوات صبح جمعه

🌸ای مردم عشق پیشه ذوالوَجَنات
🎊ای شاعره ها و شاعران حسنات

🎊هر جمعه تمام ذکرتان این باشد 
🌸بر صاحب عصر امام مهدی صلوات

✨اللهم‌صل‌علی‌محمدوآل‌محمدوعجل‌فرجهم




🌸✨
🍃🌸✨
💫🍃🌸✨ @tanha_rahe_narafte
💖💫🍃🌸✨✨✨✨✨