تنها راه نرفته

گروه فرهنگی هنری تنها راه نرفته

گروه فرهنگی هنری تنها راه نرفته

تنها راه نرفته

بسم الله الرحمن الرحیم

تصدقت شوم؛ الهی قربانت بروم، در این مدت که مبتلای به جدایی از آن نور چشم عزیز و قوّت قلبم گردیدم متذکر شما هستم و صورت زیبایت در آئینه قلبم منقوش است. عزیزم امیدوارم خداوند شما را بسلامت و خوش در پناه خودش حفظ کند. [حالِ‏] من با هر شدتی باشد می ‏گذرد ولی بحمدالله تاکنون هر چه پیش آمد خوش بوده و الآن در شهر زیبای بیروت هستم؛ حقیقتاً جای شما خالی است فقط برای تماشای شهر و دریا خیلی منظره خوش دارد. صد حیف که محبوب عزیزم همراه نیست که این منظره عالی به دل بچسبد....

فرستنده: روح الله خمینی(ره)
گیرنده:خدیجه ثقفی
زمان: فروردین 1312 / ذی القعده 1351.
مکان: لبنان، بیروت.

آخرین نظرات
  • ۱ شهریور ۰۰، ۱۳:۰۸ - اسید سیتریک
    عالی

۳۸۲ مطلب با موضوع «ارتباط والدین و فرزندان» ثبت شده است

میان نخل‌ها

 

☀️خورشید قصد نداشت دست از وظیفه‌اش بردارد. خاک سرد را کوره آتش، بدن‌های خسته را خشک و لب‌های تر را کویری می‌کرد. 

 

💠حسین عرق از پیشانی‌اش پاک کرد. زبان روی‌لب‌های خشکیده اش کشید. چشم‌هایش میان شبح‌های انسانی به دنبال قامت رعنای علی گشت.

 

🔘ساعتی قبل پسرش را در آغوش گرفته بود. شانه‌های پهنش را وجب و چشم‌های سیاهش را نظاره کرده بود؛ بازوهایش را میان بازوهای خود گرفته و پیشانی‌اش را بوسیده بود؛ اما تمام وجودش همچنان تشنه به آغوش کشیدن علی بودند.

 

💠صدای علی را از میان جهش جرقه‌های آهن و هیاهو جمعیت شنید: « تشنه‌ام بابا، جرعه‌ای آب می‌خواهم. » حسین به میان نخل‌ها چشم دوخت جایی که آب خنک و روان از میان درختان عبور می‌کرد. سمت نخل‌ها قدم برداشت. چهره‌های سرخ و عرق کرده‌ی جماعت عهد شکن مقابلش صف کشیدند. تیر و نیزه از هر سو به سمتش پرتاب شد. سپر مقابل صورت گرفت و تیر و نیزه‌ها را پیش از رسیدن به بدنش به آغوش خاک مهمان کرد؛ اما قبل از اینکه قدمی دیگر بردارد موج دیگری از تیر و نیزه به سمتش پرتاب شد. 

 

🔘لب‌های تشنه‌ی علی از جلو چشم‌هایش دور نمی‌شد. رو به سوی علی از میان لب‌های ترک خورده اش فریاد زد: « کمی صبر کن پسرم، به زودی جدت را ملاقات می‌کنی، او چنان شربت آبی به تو بنوشاند که هرگز تشنه نشوی.» 

 

💠لبخند روی لب‌های علی را بدون دیدن هم حس کرد. او عاشق پدربزرگش بود و همیشه دلش می‌خواست او را ملاقات کند. 

 

🔘میان چکاچک شمشیرها و قدم‌هایش به سمت نخلستان، قلبش صدای افتادن قامت علی را شنید. چشم به سوی جماعت و گردوغبار دور علی دوخت. به سمتش پرواز کرد. جمعیت دورش را با شمشیر از هم شکافت. 

 

💠جلوی بدن پاره پاره و خونی علی نشست. سر علی را از روی خاک داغ بلند کرد و روی پای خود گذاشت. لب‌های خشکش را به صورت خاکی علی چسباند. کنار گوشش نجوا کرد: « خداوند بکشد کسانی که تو را کشتند! چقدر اینان نسبت به خداوند و هتک حرمت رسول خدا گستاخ شده‌اند. پسرم! بعد از تو خاک بر سر این دنیا.»

 

 

tanha_rahe_narafte@

 

https://instagram.com/tanha_rahe_narafte

خیرخواهی

kheir

✅ در فرهنگ اسلامی ، نصیحت مترادف خیرخواهی است.

🔘در این زمانه، متأسفانه به اشتباه نصیحت، مترادف دخالت وفضولی  معرفی می شود از این رو نگاه های منفی نسبت به این موضوع گسترش پیدا کرده. امّا خیلی از ما نگران آموزش به کودک و نوجوانمان هستیم.
 
🔘 به نظر می رسد با صحه نگذاشتن بر ایـن موضوع امّا پرهیز از سخنرانی طولانی راجع به مسائل تربیتی و اخلاقی، و بهره برداری از شرایط ایجاد شده، در هنگام ایجاد یک موقعیت، در یکی دو جمله به اصل مطلب بپردازیم تا شکل ناخوشایندی به خود نگیرد.

✅ مثلا در این شبها،  وقتی در مجلس عزا، هنوز فرزندمان با روضه، ارتباط برقرار نکرده، از او بخواهیم صورتش را بپوشاند و تباکی کند.


 

tanha_rahe_narafte@

 

https://instagram.com/tanha_rahe_narafte

خاطره‌ای خاک خورده

 

🍃-نمی‌خوام اونجا بیام.

 

🌸مرضیه لب‌هایش را برهم فشرد و بشقاب‌ها را روی سفره چید: « ناهارتو بخور، بعد دربارش حرف می‌زنیم.» 

 

🌺وحید با لب‌های آویزان به مادرش نگاه کرد: « نمی‌خورم و نمیام. با بچه‌ها می‌خوام برم پارک دوچرخه سواری.» 

 

☘مرضیه سرش را زیر انداخت. نفس عمیقی کشید و موهای ریخته شده روی صورتش را کنار زد، گفت: « دو ساعته بر‌‌ می‌گردیم کسی نبود تا بگم بیاد. همین یِ باره.» وحید موهایش را میان انگشتانش اسیر کرد و خیره به مادرش نگاه کرد.

 

🌸 ساعتی بعد جلوی پنجره ماشین مادرش ایستاده بود. مامان بزرگ دست‌های او را گرفت و با لبخند گفت:« ممنونم نوه گلم، مواظبش باش. » وحید سرش را تکان داد و بی‌خداحافظی وارد حیاط خانه مادربزرگ شد. 

 

🌺روی سنگ‌های طوسی ایوان نشست و به قوس‌ برگ‌های‌ درخت انجیر و انجیرهای سیاه و درشتش نگاه کرد. پنج سال پیش همراه پدر بزرگ کنار درخت انجیر نازک وبی بار وسط باغچه نهالش را کاشته بودند. صدای ضعیفی از سالن شنید. بی‌توجه به صدا به آن روز برگشت. توپش از میان دو آجر دروازه گذشت و به در خورد. فریادش بلند شد:« گل، گل، من بردم آقاجون زود زود جایزه که گفته بودی رو بدین.» 

 

🍃پدربزرگ شانه باریک وحید را گرفت، او را به خود چسباند. میان موهای خیس از عرق وحید دست کشید و گفت:« برو بیل رو از زیر زمین بیار تا جایزتو بدم.» بیل به دست مقابل پدربزرگ خشکش زد. نهالی میان گلدانی مشکی جلوی پدربزرگ و لبخندی بر لب‌های بی‌رنگ پدربزرگ قرار داشت. بعد از خاکی کردن سر تا پای خودش و پدربزرگ میان خنده و شادی جایزه‌اش را کاشته بودند؛ اما دیدن اولین میوه درختش را از دست داده بود. بعد از برگشت پدر بزرگش از بیمارستان از پشت در خانه جلوتر نرفت. 

 

🌺صدای گروپ و ناله‌‌ای فریادگونه چشم‌های لرزانش را به سمت ساختمان برگرداند. دوید و به سمت اتاق پدربزرگ رفت. در را باز کرد، پدر بزرگ از روی تخت افتاده بود. اشک از چشم‌هایش جوشید و پدربزرگ را روی تخت برگرداند. خون گوشه لب پدربزرگ صدای هق هقش را بلند کرد. با دستمال گوشه لبش را پاک کرد. چشم‌هایش از نگاه به چشم‌های پدربزرگ می‌گریختند. پدربزرگ دست سرد و لرزانش را روی دست وحید گذاشت:« منتظرت بودم.»

 

 

tanha_rahe_narafte@

 

https://instagram.com/tanha_rahe_narafte

 

تعطیل بردار نبودن

taatil

 

✅ نیکی و احسان به پدر و مادر در هیچ شرایطی تعطیل بردار نیست.

🔹 چنانکه امام باقر علیه السلام می‌فرمایند: «خداوند در چند چیز رخصت و ترک را روا ندانسته است از جمله: نیکی به پدر و مادر چه خوب باشند آن دو و چه بد»۱

🔘 بنابراین احترام و نیکی به پدر و مادر و فراهم کردن خشنودی آنان، اگرچه کافر باشند لازم است و سعادت دنیا و آخرت را به ارمغان می‌آورد.
🔹همانگونه که امام صادق علیه السلام به جوان نومسلمان، در حق مادر مسیحی‌اش توصیه فرمود.۲

🔘 نیکی و احسان به پدر و مادر، پس از مرگشان؛ نیز سعادت فرزند را فراهم می‌کند:
🔹تا جایی که رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «آقای خوبان در روز قیامت، کسی است که به پدر و مادرش پس از مرگشان نیکی کند»۳

✅ شاید بتوان دلیل اصلی این همه احترام و نیکی در حق پدر و مادر را در یک چیز دانست و آن بزرگترین نعمت خداوند یعنی حق حیات است که اگر پدر و مادر نبودند؛ فرزندانی هم به وجود نمی‌آمدند.

☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️

📚 ۱. اصول کافی، ج ۲، ص ۱۲۹، ح ۱۵
📚 ۲. اصول کافی، ج 2 ،ص ۱۲۸، ح ۱۱
📚 ۳. بحار، ج ۷۱، ص ۸۴، ح ۹۴؛ تحف العقول، ص ۴۶

 

tanha_rahe_narafte@

 

https://instagram.com/tanha_rahe_narafte

کاردستی

 

🌺هیاهوی بچه‌ها در گوشش بود و چشمش به کاردستی فرهاد. خانه‌ای چوبی با باغچه و سرسر، چوب‌ها یک اندازه بریده و به هم چسبانده شده بودند. انگشتان گره کرده فرهاد پیش چشمان خانم احمدی‌ شکش را به یقین بدل کرد، گفت: « فردا به مادرت بگو بیاد مدرسه.» 

 

🌸فرهاد آب دهانش را قورت داد و با لکنت گفت: « چ، چرا؟ » خانم احمدی لبخند زنان گفت:« هر دفعه یکی از مامان بچه‌ها را میگم بیاند باهم حرف بزنیم، الان نوبت مامان تو.» 

 

🌿فریبا همراه با فرهاد وارد مدرسه شد. با گذر از کنار تور والیبال غرق خاطرات دوران تحصیل خودش شد. بوی کاغذ کتاب‌های نو در مشامش پیچید. لبخند زنان مقابل خانم احمدی ایستاد. خانم احمدی ضمن تعریف از درس فرهاد گفت : « کاردستیش خیلی تمیز و دقیق بود، از کجا براش خریدین؟» لبخند از لب‌های فریبا رفت: « نخریدم...»

 

 ☘️خانم احمدی میان کلام او رفت، گفت: « پس کار خودتونه؛ خوبه پس بهتر میتونین خلاقیت فرهاد پرورش بدین.» فریبا دندان هایش را به هم فشرد و با اخم گفت:« بچم خیلی هم باهوشه.» خانم احمدی چشم‌هایش را گرد کرد و گفت: « من نگفتم کم‌هوشه فقط ندیدم ایده‌ای داشته باشه یا یِ راه‌حل جدید و متفاوت تو مسئله‌ها بگه. بذارین خاک‌بازی کنه یا اسباب‌بازی‌های ساختنی براش بخرین.» 

 

🌺فریبا ابرو درهم کشید:« اصلا به بچم اجازه نمیدم خاک‌بازی کنه. خدا رو شکر پولداریم که اسباب بازی براش بخریم.» 

 

🌸- پول‌دار و ندار نیاز دارن با خاک البته خاک تمیز بازی کنن. خاک با بی شکلیش به بچه‌ها این فرصت رو میده‌ که خالق باشن.

 

 

tanha_rahe_narafte@

 

https://instagram.com/tanha_rahe_narafte

بهار کودکان

khak

✅ خانواده ها روش های مختلفی را برای پرورش خلاقیت  و رشد ذهنی کودکان خود انتخاب می کنند؛ یک راه ارزان و آسان بازی با خاک است که از سوی دین اسلام و روانشناسی نوین مورد تأکید قرار گرفته است.

🔘خاک تمیز در اختیار کودکان خود قرار دهید. لمس خاک، ساختن و خراب کردن باعث شادی  و نشاط کودکان، کاهش اضطراب و افزایش خلاقیت آنها می شود.
💐پیامبر صلی الله علیه وآله فرمودند :«اِنَّ التُّرابَ رَبیعُ الصِّبْیانِ؛

خاک، بهارِ (تفریحگاهِ) کودکان است.»

📚معجم الکبیر ، ج ۶، ص ۱۴۰، ح ۵۷۷۵

 

tanha_rahe_narafte@

 

https://instagram.com/tanha_rahe_narafte

 

مرغ پر شکسته

 

🍃پدر گوشه پذیرایی نشست. سر پایین انداخت. مهمان‌ها رفته بودند. حسن خداحافظی کرد و به خانه‌اش رفت. زینب در آشپزخانه ریز ریز اشک می‌ریخت و ظرف‌ها را جا به جا می‌کرد. ناگهان از پذیرایی صدایی شنید. گوش تیز کرد. پدر آهسته روضه می‌خواند:  

«ای نور قلب عاشقم، شمع این خانه تویی

زهرا زهرا مرو مرو لطف این کاشانه تویی

ای مرغ پر شکسته افتاده کنج قفس

از فرت غصه فاطمه در سینه مانده نفس.»

 

🔘هق هق پدر بلندتر شد. آهی کشید و ادامه داد: «ممنونم اگر نروی، میمیرم اگر بروی زهرا مرو مرو.»

 

☘سیل اشک‌های زینب بر قلب او شلاق می‌زد. به طرف پذیرایی رفت تا شاید بتواند پدر را آرام کند. روی مبل، کنار پدر نشست. دستان او را درون دستانش گرفت. بغضش را فرو داد: «بابا جون برا من تو این دنیا فقط شما موندید و داداش حسن. من دوست ندارم خدایی نکرده برا شما اتفاقی بیفته. »

 

🍃پدر اشک‌هایش را با پشت دست پاک کرد: «نترس دخترم. داشتم روضه می‌خوندم تا برای مادرت ثواب بفرستم. دل خودمم آروم بگیره. حالا بگو ببینم کی برا من زن می‌گیرید؟»

 

🔘زینب دهانش باز ماند. خواست بگوید: «بذار کفن مامانم خشک بشه بعد حرف زن بعدی رو بزن. »

 

☘یاد حرف‌های مشاور افتاد: «مردا با زن‌ها فرق دارن. اونا بدون زن اذیت میشن. »

 

🍃زینب دست‌هایش را جمع کرد: «بابا یعنی انقدر مامان رو دوست نداشتی که حداقل چهل روز صبر کنی؟ »

 

☘- الان هفت روز گذشته. تا شما بخواید برام زن بگیرید، ممکنه یک سالم بگذره.

 

🍃- باشه بابایی به روی چشم. پیگیرش میشم تا یه زن خوب برات پیدا کنم. هر چند هیچ کس مثل مامان نمیشه.

 

☘- این زهرا، پیر دختر همسایه، گزینه مناسبیه؟ مثل مادر که نه، ولی میتونید با هم مثل خواهر باشید.

 

🍃خون زینب به جوش آمد. خواست بگوید: «خوشم باشه. پس اینهمه گریه و زاری و زهرا مرو مرو برا این دخترک پیر پاتال بود؟ » زبانش را گاز گرفت. بلند شد و به آشپزخانه رفت. با خود گفت: «آروم باش. آروم باش. باباته. احترام داره. نباید چیزیش بگی. آخه من ... »

 

🔘پدر به آشپزخانه رفت. استکانی برداشت و چایی ریخت. زینب بشقاب درون دستش را کنار گذاشت. گفت: «می‌گفتید می‌ریختم براتون. »

 

🍃- نخواستم مزاحمت بشم. فقط اینم بدون که با فخری خانم درباره ازدواج با دخترش سربسته صحبت کردم. نمی‌خواستم دختر مجردم مجبور بشه برا من خواستگاری بره.

 

tanha_rahe_narafte@

 

https://instagram.com/tanha_rahe_narafte

هم زبان

X

✅ والدینی که یکی از زوج ها، یارخود را از دست داده است،  احتیاج به همدردی، مراقبت و همراهی بدون حس ترحم دارند.

🔘 از وظایف فرزندان رسیدگی به آنها بدون القای حس ترحم است.

 

tanha_rahe_narafte@

 

https://instagram.com/tanha_rahe_narafte

جرعه‌ای تلاش

 

🌺 ‌خنکای‌ صبح بود. لیلا با سبد صبحانه به سمت گندمزار روانه شد. هوای بهاری صورتش را نوازش می‌داد.

 

🌾ملیحه با شوهرش رضا، در کنار خرمن گندم نشست ؛ گندم‌ها را در طبقی ریخته بودند و باد می‌دادند تا کاه و سنگ آن از دانه‌ها جدا شود.

 

🌸ملیحه از کاه‌های گندم که بر سر و رویش می ریخت و سوزشی همراه با خارش در او ایجاد می‌کرد؛ گهگاهی می نالید. 

 

🌺 رضا که کمی آن سوتر نشسته بود با دیدن نتیجه کار، تلاش و زحمتش بعد از مدت‌ها برق خوشحالی در چشمانش درخشید. سال گذشته محصولشان آفت زد و نابود شد.

 

🍃دیدن گندم‌های طلایی و صورت آفتاب سوخته‌ی پدر بعد از یک سال سخت در گندم‌زار شادی را در رگ‌های لیلا جاری کرد. او با گونه‌هایی که همچون سیب می‌درخشید، لبخند زنان با سبد صبحانه به جمع دو نفری آن‌ها پیوست.

 

🍃 لیلا بعد از سلام و خسته نباشید به گندم‌ها اشاره کرد: ماشاء الله مبارکه؛ إن شاءالله پر برکت باشه. خدا رو شکر. به لطف خدا و بارونی که اومد امسال محصول خوبی داشتیم.

 

🌸- بله دخترم! خدا رو شکر. إن شاء الله امسال تمام بدهی‌ها رو بپردازیم، خیلی کمکمون کردی، خدا خیرت بده.

 

🌸- منم مثل شما برای حفظ خانواده باید یِ کاری می‌کردم. بساط صبحونه رو می‌چینم؛ شما و مامانم دست و صورتتون رو بشورید و بیایید. 

 

 

 

بهترین برخورد با نوجوان چگونه است؟

nojavan

 

 

☘️در دوران نوجوانی، بهترین نحوه برخورد با نوجوان این است که به او در امور مربوط به خودش مسئولیت بدهید، و نظارت شما بر رفت و آمد و کارهایش غیر مستقیم باشد و از جملات آمرانه و دستوری به او بپرهیزید و کارهایی که از او می خواهید بصورت پیشنهاد مطرح نمایید و این پیشنهادات همراه با دلیل باشند .

🌸سعی در قانع کردن او داشته باشید تا نوجوان از این مرحله حساس به سلامت گذر نموده و بتواند به نحو مطلوب هویت یابی کند و خود را برای پذیرش نقش های آینده آماده کند و اعتماد به نفس و عزت نفس خود را حفظ نماید.

 

 

tanha_rahe_narafte@

 

https://instagram.com/tanha_rahe_narafte